نويسنده، مترجم و دگرانديش فرهيخته ايران، جهانی را وداع گفت که آن را دگرگون و انسانی می خواست. به آذين تنها از آزادی و عدالت سخن نمی گفت. سخن او با عمل آميخته بود. کارنامه زندگی پربار او اين يگانگی انديشه و عمل را به روشنی بازتاب می دهد.
محمود اعتمادزاده(به آذين) در سال ١٢٩٣ در شهر رشت بدنيا آمد. در سال ١٣١١ جزو دانشجويان اعزامی ايران به فرانسه رفت و از دانشکده مهندسی دريايی «برست» و دانشکده مهندسی ساختمانی دريايی در پاريس فارغ التحصيل شد. در سال ١٣٢٣ به عضويت حرب توده ايران درآمد. در سال های سکوت و سرکوب پس از کودتای خونين ٢٨ مرداد ١٣٣٢ برای باروری بذر اميد و برافروختن شعله اميد در قلب پويندگان راه آزادی و عدالت، به ترجمه شاهکارهای نويسندگان پيشرو و مترقی دست يازيد. با «ژان کريستف»، «جان شيفته» و «دن آرام» آتش عشق به آزادی، عشق به عدالت و عشق به مبارزه را در وجود ما برافروخت.
در سال ١٣٤٧ به آذين به همراه جلال آل احمد، يکی از دو تن بنيان گذاران اصلی «کانون نويسندگان ايران» است؛ و از اين رهگذر رهايی قلم و انديشه را از اسارت استبداد و سانسور پی می گيرد. در آستانه انقلاب در مهر ماه ١٣٥٦ به آذين به عنوان يکی از سازمان دهندگان برگزاری ده شب شعر و سخنرانی در محل انجمن فرهنگی ايران و آلمان ـ انستيتو گوته ـ همچنان ندای آزادی سر می دهد: «در اين جمع هر شب، بارها و بارها نام کانون نويسندگان به گوشتان خورده است... دوستان! جوانان! ده شب به صورت جمعيتی که اغلب سر به ده هزار و بيشتر می زد، آمديد و اين جا روی چمن و خاک نمناک، روی آجر و سمنت لبه حوض، نشسته و ايستاده در هوای خنک پاييز و گاه ساعت ها زير باران تند صبر کرديد و گوش به گويندگان داديد. چه شنيديد؟ آزادی و آزادی و آزادی.»
در آستانه سقوط رژيم سلطنتی ايران، در مهر ماه ١٣٥٧ مبتکر بنيان گذاری سازمان «اتحاد دمکراتيک مردم ايران» می شود. در کتاب «از هر دری»، جلد دو، در اين باب چنين می نويسد: «... وقتم همه به ديد و بازديد و بحث می گذرد... بيشتر تاکيدم در بحث، همه بر اتحاد نيروهاست برای رسيدن به آزادی و حکومت مردمی و استقلال کشور.»
با مسئوليت به آذين در طول سال های نخست پس از انقلاب، هفته نامه های «سوگند» و «اتحاد مردم» منتشر می شود. او همچنين به عنوان سردبير فصل نامه «شورای نويسندگان و هنرمندان ايران» و نيز دبير «جمعيت ايرانی هواداران صلح» نقش تعيين کننده ای در ترويج انديشه های پيشرو و مترقی ايفا می کند.
به آذين در ١٧ بهمن ١٣٦١ در جريان يورش اول به حزب توده ايران دستگير می شود و تحت شکنجه قرار می گيرد و تا سال ١٣٦٩ در اسارت باقی می ماند. او بارها نيز در زمان رژيم کودتا، زندان را تجربه کرده است.
جسم و جان او فرسوده است، اما دمی از پای نمی نشيند و پس از رهايی از زندان نيز، ١٦ اثر از خود برجای می گذارد. اين جان شيفته با کار و زندگی پربار خود پس از رهايی از زندان، گويا خطاب به سرکوبگران آزادی، اين شعر شاملو را فرياد می زند:
ياس سفيد و سوسن وحشی،
گردن به داس ضلالت،
تصديق می کنند که گل نيستند.
حق با تو نيست اسقف ری شهری
زمين می گردد!